على اكبر دهخدا
1200
امثال و حكم ( فارسى )
توانند برداشت بشوى دهند . پيرزن كه اين قوت و توانائى را نيز در خود نميديد پس از تفكرى پرسيد كركرش هم حساب است ؟ يعنى اگر زن بتواند غربال كاه را تنها به زمين بكشاند او را نيز بشوى خواهند داد ؟ كركس كه بسر افتاد كلاغان نيز منقارش زنند . كرم بجاى فرومايگان چو بتوانى مروت است نه چندانكه خود فرومانى . سعدى . رجوع به : اسراف حرام است ، شود . كرم بسيار وليكنت يكى كرم كند حاصل از برگ شجر مايهء ديبا و حرير . ناصر خسرو . كرم پيله خود كفن خود تند . تمثل : هلاك نفس خوى زشت نفس است * نكو زد اين مثل را هوشيارى كفن بر تن تند هر كرم پيله * برآرد آتش از خود هر چنارى . شيخ عطار . نظير : كرم درخت از درخت است . كرم پيله هم بدست خويشتن دوزد كفن . خرمن خود را بدست خويشتن سوزيم ما . . . ) سنائى . كرمداران عالم را درم نيست درمداران عالمرا كرم نيست . شايد تصحيف شعر ذيل سعدى باشد : كريمانرا بدست اندر درم نيست * خداوندان نعمت را كرم نيست . كرم درخت از خود درخت است ، ( يا ) از خودش عمل ميآيد . نظير : آتش چنار از چنار است . كرم پيله خود كفن خود تند . رجوع به : از ماست كه بر ماست ، و رجوع به : آبگينه ز سنگ ميزايد . . . ، شود . كرم سركه طعم عسل نداند . تمثل : ز راه آگه نبودم همچو گمراه * چو كرم سگ ز طعم شهد ناگاه . كنون ز ان خفتگى بيدار گشتم * و زان مستى كنون هشيار گشتم . ويس و رامين . همچو كرم سركه تا ناآگه ز شيرين انگبين * بيخرد چون كرم پيله جان خود سازد دهدر . ناصر خسرو كرم شب تاب پيش چشمهء آفتاب چه تاب آرد . دولتشاه سمرقندى . كر مصلحتى دوا ندارد . نظير : انك لا تهدى المتضال . رجوع به : آه سعدى . . . ، شود .